تبليغاتX

Powered by webloger ◄┤

به تو دلبستم اما...

گفتم نرو پر پر ميشم ....

گفتي مي خوام رها باشم ....

گفتم آخه عاشق شدم ....

گفتي ميخوام تنها باشم ....

گفتم دلم .....

گفتي بسوز ......

گفتم يه عمري باز هنوز ....

گفتم پس عمرم چي ميشه ....

گفتي هدر شد شب روز ....

واي دلم..م..م..م..م.

گفتم آخه داغون ميشم ....

گفتي به من خوش ميگذره ....

گفتم بيا چشمام به تو ....

گفتي آخه کي ميخره ....

گفتم منو جنس ميبيني ....

گفتي آره بي قيمتي ....

گفتم يه روز تنها ميشي ....

با من نکن بي حرمتي ....

گفتم صدام مي گيره باز ....

گفتي به درد بسوز بساز ....

گفتم حالا که پير شدم ....

گفتي که از تو سير شدم ....

گفتم تمنا ميکنم ....

گفتي ميخوام خوردت کنم ....

گفتم بيا نشکن دلو ....

گفتي فراموش کن منو...


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 2:23 موضوع | لینک ثابت


نگاه کن...

نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم.

چوماهیان سرخرنگ ساده دل اسیر برکه های شب شدم.

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های اسمان

کنون به گوش من دوباره میرسد………صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان.

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان

به بیکران

به جاودان


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت


قرارنبود...

قرار نبود اینگونه شود

 

قرار نبود چیزی قرار باشد که قرار نیست قرار بماند

 

قرار نبود قرار ما به بی قراری نگاه من تبدیل شود

 

حتی قرار نبود تو قراری بگذاری که قرار نبود قرار باشد

 

قرار نبود قرار بر بی قراری قرارهایمان باشد

 

اصلا قرار نبود قراری باشد

 

قرار بود قراری نگذاریم

 

اما تو آنقدر بی قراری کردی

 

که من قرار قرارهایت را گذاشتم

 

اصلا قرار بود به قول کسی

 

((  با هم بر سر هرچه قرار است قرار بگذاریم ))

 

اما تو این قرار را قرار ندانستی

 

و به برقراری قرارهای بی قرارت اصرار داشتی

 

و حتی نپرسیدی که آیا قرارهایت قرار برقراری دارند یا نه؟

 

و مرا مجبور کردی که قرارهایت را قرار بدانم و بی قراری نکنم

 

از من خواستی قرار بگذارم که قرارهایت همیشه برقرار باشند و پابرجا

 

اما قرار تو آنقدر بی قرار و سنگین بود

 

که من قرار گذاشتم دیگر نه قراری باشد و نه حتی اندکی دوستی

 

شاید هم تو این قرار را برقرار کردی

 

قرار شد من کمی بی قراری کنم و بعد هر دو قرار با هم نبودن را برقرار کنیم

 

اما حالا من قرار گذاشته ام بر بی قراری هر چه قرار گذاشته بودیم

 

اصلا از اول مقصر تو بودی که قرار گذاشتی قراری بینمان باشد

 

من که قراری نمی دانستم جز بی قراری برای شنیدنت

 

اما تو آنقدر بر قرارهایت مهر برقراری زدی

 

که من قرار بی قراری ام را قرار ندانستم

 

و قرار گذاشتم که دیگر قراری نباشد

 

نه قرار برقراری

 

و نه قرار بی قراری

 

تمام


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت


جغد

برای رسیدن به ساحلی ارام میبایست از طوفان گذشت .

 

 

 هر گاه كه تصور کردي  گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي‌تواني او را ببخشي بدان که اين از کوچکي روح توست، نه از بزرگي گناه او.

 

 

مرا اینگونه باور کن...

 کمی تنها ،

 کمی بی کس ،

کمی از یادها رفته........

 

كافيست كمي درونت را پرورش دهي تا چشمانت ببينند كه همه جا با خط بي رنگي  نوشته اند رفتن نزديك است.

آري.....

آن زمان كه جغد شوم بر بلنداي خرابه اي آواز خوشش را زمزمه ميكند مرا به ياد ان مي اندازد كه روزگاري اينجا شكوه و هيبتي بر پا بود و امروز خرابه اي بيش نيست.

 

و چه آواي خوشي دارد اين جغد به ظاهر شوم براي آنكس  كه ميداند روزگار هميشه اينگونه نخواهد ماند.

 

سخن از رفتن است و نه برگشتن كه مگر روزگاري زخمهاي كهنه ام التيام يابد و فراموش كنم از اينكه فرصت بودن در كنار تو را خواستم و تو آن زمان كه در اوج غروربودي با سخني شكننده تمام  ارزوهايم را بر باد دادي........

ديگر شايد فرصتي براي برگشتن و بودن در  كنار تو نباشد.اما ديگر هرگز فراموش نخواهم كرد   كه تلخترين لحظات عمر را انكس رقم ميزند كه بهترين لحظاتت را به او بخشيده اي.

آري...... اگر روزگاردور سخن از برگشتن بود..... بدان كه تكه تكه هاي شكسته قلبم پيوند خورده اند با نام تو و ساز برگشتن ميزنند....... كه بسيار دور است برگشتن در اين دنيا .

 

 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت


    پرنده

یکی بود یکی نبود

                          زیر گنبد کبود

فارق از هرچی خوشی

                          پرنده خسته بود

عشقشو ازش گرفتن

                          مهر غم بهش زدن

زیر بار زندگی

                          پرشم شکسته بود

اشک تو چشمش حلقه زد

                          خم به ابروش نیاورد

حتی پر شکستشو

                          به فراموشی سپرد

پر کشید دوباره باز

                         تو این زمونه ی غریب

زمونه ای که حتی عشق

                         کلامیه واسه فریب

 

پرواز خيال

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت


بازم غم غصه

قاصدک...

قاصدك، غم دارم،

                غم اوارگي و دربدري.

                             غم تنهايي و خونين جگري.

قاصدك ،واي به من،همه از خويش مرا مي رانند،

همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند.

مادر من غم هاست،

                       مهد و گهواره من ماتم هاست.

قاصدك دريابم!روح من عصيان زده و طوفاني ست.

اسمان نگهم بارانيست.

قاصدك ،غم دارم،

                       غم به اندازه  سنگيني عالم دارم.

قاصدك،غم دارم،

                       غم من صحراهاست،

                                         افق تيره او نا پيداست.

قاصدك ،ديگر از اين پس منم و تنهايي،

و به تنهايي خود در هوس عيسايي،

و به عيسايي خود،منتظر معجزه اي غوغايي.

قاصدك،زشتم من ،زشت چون چهره سنگ خارا،

                               زشت مانند زال دنيا.

قاصدك ،حال گريزش دارم،

مي گريزم به جهاني كه در ان پستي نيست،

                         پستي و مستي و بد مستي نيست.

مي گريزم به جهاني كه مرا نا پيداست،

                         شايد ان نيز فقط يك روياست!!!

بوسه...

اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند
 
 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت


عاشقانه ترین حرفا...

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی! عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست! همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است!

رویای عاشقانه

این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد وبه جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را! عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است ! به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم

اینم یه شعر از فروغ فرحزاد:

باز هم قلبی به پایم افتاد

 باز هم چشمی به رویم خیره شد

باز هم در گیر و دار یک نبرد

عشق من بر قلب سردی چیره شد

 باز هم از چشمه ی لبهای من

 تشنه ای سیراب شد سیراب شد

باز هم در بستر آغوش من

 رهروی در خواب شد در خواب شد

 بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

 خود نمی دانم چه می جویم دراو

عاشقی دیوانه می خواهم که زود

 بگذرد از جاه و مال و آبرو

 او شراب بوسه می خواهد ز من

 من چه گویم قلب پر امید را

 او به فکر لذت و غافل که من

 طالبم آن لذت جاوید را

 من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

 او تنی می خواهد از من آتشین

 تا بسوزاند در او تشویش را

او به من می گوید ای آغوش گرم

 مست نازم کن که من دیوانه ام

 من به او می گویم ای ناآشنا

 بگذر از من من ترا بیگانه ام

 آه از این دل آه از این جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

 چنگ شد در دست هر بیگانه ای

 ای دریغا کس به آوازش نخواند

  دیدین گفتم خوشتون میاد خیلی قشنگ وپرمعنیه ...


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت


برای تو و بعد از رفتنت

برای تو...
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نيلوفر صدا كردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يک جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس
تو را از بين گلهايی كه در تنهايی ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی
دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم
تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشيد وا كردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
دانم كجا تا كی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنكه می دانم تو هرگز ياد مرا با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زيبای توام
برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتی ما بين اشک و حسرتو ترديد
كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل
ميان غصه ای از جنس بغض كوچک يک ابر
نمی دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

فرشته من

برای تو...؟

قلب،غم و تنهايی هر سه هميشه با هم و همراهند. وقتی قلب داری، عاشق ميشوی و وقتی عاشق ميشوی، غمگينی و وقتی غمگينی تنهايی. اين روزها همه دردها يكسره و يكجا بر روی قلبم سنگينی می كنند. راز سرسپردن و آشنائی، راز وفاداری و صداقتم را فقط تو ميدانی. فقط تویی كه پای تمام دردهايم می نشينی، نوازشم ميكنی، دلداريم ميدهی و با تمام وجودت در آغوشم ميگيری. اين روزهای تيره، اين روزهای خالی از عاطفه برای من و تو اين روزهای سياه و پوچ. يک روز شايد و فقط شايد تمام ميشود. محبوبم... در تمام دقايق زندگی ات بياد داشته باش كه من و تو در ميان چه تيرگی هايی انيس و يار بوديم. خالص و بی آلايش برای تمام دردهای يكديگر و به پاس اين همه قداست فراموش نكن كه ما يكديگر را داشتيم.... شايد آرزوی تمام آرزوهايم را به گور ببرم. شايد روزی نباشم كه تحقق تمام حرفهای رنگی مان را ببينم. محبوبم... نهايت آبی آسمان را ببين من و تو تا اوج تا آنجا كه هميشه و بی نهايت معنا شود با هم بوديم. وقتی بوی غربت و بوط ديوار غم كشيده ميدهند چه كسی جز تو باقی می ماند...

برای تو... 2

 

 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت


ده جمله برای به دست آوردن دل خانم ها
22-Sep-2006
راديو فردا

چیزهایی هست که هر مردی لازم است درباره شریک عاطفیش از آنها مطلع باشد. مثل این که چه حرفهایی باعث خوشحالی دوست دخترش یا نامزدش یا همسرش می شود. دخترها هیچ وقت از شنیدن تمجید سیر نمی شوند و اگر مردها این خواسته خانم ها را برآورده کنند، در عوض بیشتر از سوی آن خانم مورد توجه قرار می گیرند. ده جمله ای که اکثر دختران عاشق شنیدنش هستند از این قرار هستند؛ «عزیزم امروز روز خوبی داشتی؟». «واقعا تو چقدر خوشگل و لوندی». «درباره این موضوع چه احساسی داری؟». «می دونستی تو از سایر دوستانت خیلی خوشگلتری؟». «تو واقعا خیلی باهوش و زرنگی». «می خواهم همه عمرم با تو باشم». «تو بهترین دوست منی». «تو در آینده یک مادر ایده آل می شوی». «تو زندگی منو کامل می کنی».

 

آمار تازه‌اي از زنان خياباني در ايران
26-Dec-2006
Baztab News

جمع‌بندي آمارهاي مربوط به بزهکاري‌هاي اجتماعي، از افزايش ۱۸ درصدي تعداد زنان خياباني دستگيرشده در کشور حکايت دارد.

در پنج ماهه نخست سال ۱۳۸۵، تعداد ۵۸۹ نفر به اين اتهام در سطح کشور شناسايي و دستگير شده‌اند که نسبت به مدت مشابه سال قبل، ۱۸ درصد افزايش داشته است.

همچنين با بررسي‌هاي انجام شده از اين افراد، اغلب زنان خياباني علت مبتلا شدن خود به انحراف را آشفتگي خانوادگي، اعتياد شوهر يا خانواده، رانده شدن از کانون خانواده، خشونت شوهر يا والدين، قرار گرفتن در معرض تجاوز جنسي و رانده شدن از قوم و خويش، نيازهاي شديد مالي و استيصال در تأمين معاش خود و فرزندان و... بيان کرده‌اند.

اين گزارش مي‌افزايد: برخي دستگيرشدگان نيز عقده‌هاي دروني، قصد انتقامجويي از پيکره جامعه به دليل آسيب وارده بر روحيه‌، انحراف جنسي مردان بوالهوس و... را علت کشيده شدن خود به اين انحرافات مطرح مي‌کنند.

 بدون شرح:

 

 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


شعر غزل

برف٬ پنجره٬ سکوت و عشق:

شکسته میشود

تمام انتظار پنجره

با حضور سرد گرم برف!

چقدر ساده انتظار میکشد

نگاه خیس پنجره

بیصدا و در سکوت

تا که در هجوم ناگهان ٬ سوز

آه!اسمان چه میکند

عشق را چگونه میدهد به عشق!

اسمان نشسته سرخ سرخ

در وصال برف و پنجره

عشقبازی سکوت را

نگاه میکند

چقدر ساده عشق تازه میشود!!...

باران:

باران مى امد.
باران را دوست مى داشتم تا چندى پيش.
برايم از طراوت تکرار پر بود و از سخاوت ابرها مى گفت و
از صداقت اسمان.
اين يکى را ديگر باور ندارم.
باران مرا به ياد کسى مى اندازد که نبايد يادش باشم.
پس نبايد به باران فکر کرد.
او مرا احاطه کرده و در بر مى گيرد و من فکرش را نخواهم کرد.
نه اين ظلم بزرگى از جانب من خواهد بود.
اين گونه نمى توانم باشم.
دوست دارم باران را حتى اگر مرا به ياد حرفهاى تمام شده ى کسى

 

 بيندازد

باورت میشود:

باورت مي شود ؟!
تو آمدي و برايم چند خطي نگاشتي و من خواندم كلام مهرت را اما نلرزيدم هيچ !! خواندنم كه تمام شد ياد آن روز هايي افتادم كه قلبم از سينه بيرون مي جهيد به اشاره اي و نشاني از نامت . امروز خواندم و سري تكان دادم و ضربدر كنار صفحه را با بي تفاوتي فشردم و تو و كلامت به يكباره از كنار چشمانم پرواز كرديد و من باز هم نلرزيدم !!
واي بر من كه ديگر از اين سنگ تر نخواهم شد . نذر كرده ام اگر دوباره روزي آمد كه دل صداي گام هاي خسته ات را جشن گرفت و حلقه هاي اشك چشمانم را آذين بست ، شمعي بياورم و كاسه اي آب و دلي لرزان و دستي گرم كه يادت را در آغوش گيرد و دوباره از بوي بودن هاي خالصانه ات مست گردد و بي خود .
بي خود شدن را از ياد برده ام اما .
بدون خيال روي تو مگر مي شود از خويش بي خود گشت ؟!!!
هجو مي گويم باز !
مهربان دور فقط يك چيز ، اگر به سراغ من آمدي يادت باشد چراغ بياوري برايم كه مدت هاست تنها از من نامي بر جاي مانده است بر سينه ي سنگي سرد در گورستاني كه سال هاست باران نديده است .
آري من سنگ شده ام پاييز پريشان !
باورت مي شود ؟!

همين ...

يا حق


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting بزرگترین گالری کدهای جاوا